*شروع در آینده* ~~ انیمیشن مدرن برای داستانی تقریباً 40 ساله و یک پیش درآمد در آن. نمی توان از ماندگاری طولانی مدتی که برای فرانچایز گاندام به ظاهر بی پایان به نظر می رسد، شگفت زده شد. من در طول سالها به دلیل گستردگی ذاتی سریال، کاراکترهای مختلفی را از خطوط زمانی مختلف یا Sides یا جهان دیگری انتخاب میکنم (من از آنها عبور نمیکنم). مدتها پیش و جمعآوری جزئیات مهمتر برای افزایش وسعت آن، به سادگی یک حرکت قدرتی است. The Origin یک نگاه جدید برای روایت اجدادی، شور و نشاط (گاهی به صورت خندهدار و در نتیجه نامناسب میآید) و وضوح برای تاریخ واقعی جنگ یک ساله ارائه میکند.
شاهزاده زئون همیشه آن هوای دسیسه را فقط برای هاله شومی که خانواده زابی را احاطه کرده بود، در اطراف خود داشت. اینکه چار و سایلا هر دو نیز از زئون هستند، محتوای بیشتری به آن مهمانی میافزاید. البته، رامبا رال و هامون را نیز فراموش نکنیم که هر دو با تبیین برکت یافتند. یعنی زئون خیلی جالبتر از فدراسیون زمین بوده است و خوشحالم که اینجا به آنها توجه ویژه ای شده است. درست است که به پیش درآمد نیز چنین نزدیک شویم، زیرا به اصطلاح منطقی تر است که منشاء تضاد را در چشم عنصر متضاد ارائه کنیم.
Origin واضح تر نشان داد که حتی مردم عادی طرف 3 با استعمارگران مخالف هستند. همیشه دیدگاه متفاوتی در درگیری وجود دارد. پس از آن، برنامههای خانواده زابی برای صعود به عنوان حاکمان با استفاده از صدای تودهها، به دست آوردن قلبهای آنها با مقاومت، البته نه بدون انگیزههای اساسی، به موفقیت رسید. جزر و مد برانگیخته شده است و ما شاهد نمایش های سیاسی در زمان های حساس هستیم.
یکی از چیزهایی که من را در این فصل راضی کرده بود گنجاندن "گناه جنگ" است. دوزل به عنوان معاون دریاسالار، یکی از مناصب معتبر فرماندهی جمعیت زیادی از سربازان را به عهده می گیرد. من همیشه فکر می کردم که او پاک ترین قلب را در میان خانواده مارها و نابالغان کور جلالی دارد، مانند طناب یک بی رحم بزرگ با قلبی نرم. در واقع، احساسات زمانی در او وجود داشت که تنها کسی بود که به اندازه کافی آسیب پذیر بود و خانواده ای از خود در میان خواهر و برادرش داشت. به عنوان نوعی نقطه اوج شخصیت او، گناه او پس از اجرای نقشه گیرن بود، آن فاجعه جانبی 2 که نیمی از جمعیت را کشت. او نشانه های شدید پشیمانی، تردید، تردید در انسانی بودن نقشه را نشان داد. اما درست پس از آن فروپاشی، در عظمت فرزندش، او را متقاعد کردند که جنگ برای محافظت از خانواده ها با درهم شکستن دیگران است، این تقصیر در خون دستان او نیست، بلکه در خون کشته شدگان است. او باید به نحوی با این واقعیت آشتی می کرد که او نیز مسئول بزرگترین فاجعه بشریت تا به امروز بود و مغزش دیدگاه هایش را تحریف کرد تا با تجهیز چنین طرز فکری جلوی احساس گناه را بگیرد.
ببینید، من برای آن ویترین گناه خوشحالم. این چیزی بسیار ضروری در خانواده زابی بود، زیرا نشان میدهد که هنوز آن انسانیت مشترک از حداقل یک نفر در آن واحد یافت میشود، هرچند که به ناچار خراب شد. موضوع این که چگونه خانواده باید حفظ شود در گاندام تداعی کننده است، بیشتر باید در خانواده زبی باشد. از نظر دوزل، این جنگ برای محافظت از خانوادهاش است، بنابراین او به شیوهای پیچیده به موضوع پایبند است. در مورد Zeon's Sovereign کاملاً یکسان است. او با فرزندانش، به خصوص گرما به عنوان کوچکترین فرزندش، با عشق رفتار میکند، و از آشکار شدن قلب آلوده گیرن که کشور را با هوسهای پیچیده خدایش به خطر میاندازد، ابراز تاسف میکند. کیسیلیا، خوب، او هنوز برای من معماگونه است. اگرچه او در بسیاری از طرحها با گیرن همعوام است و احتمالاً محرک قتل برادرشان ساسرو بوده است، او این را به عنوان حفرههای نفرتانگیز میداند که گیرن به زندگی پدرشان اهمیتی نمیدهد و او را به کشتن برادر بزرگترش در فصل 1 سوق میدهد. در نهایت، گرما، خوب او میخواهد به عنوان یک فرزند نجیب اعتبار پیدا کند، تونلبینی به معنای خارج از اخلاق برای حفظ کودکانه آبروی خانوادهاش است.
در خارج از زابی ها، عشق طبیعی به خانواده در امثال دیکون ها وجود دارد. این به تأثیرات بنیادی برای Teabolo، Aznables، و حتی حیوان خانگی خود گسترش می یابد. رابطه آمورو و تم نیز به عنوان یکی از انواع سخت در زمان کیفیت مورد تاکید قرار گرفت. گرما وجود دارد، سپس از دست دادن وجود دارد، ترجیح می دهد سایلا در نهایت متوجه شود که زئون و فدراسیون زمین دیوانه هایی هستند که هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. همه چیز مهمی را از آنها می گیرند.
در مورد دیکون ها بالاخره باید در مورد چار صحبت کنم که در واقع چار نیست زیرا چار فقط شخص دیگری بود که شبیه او بود. Casval Rem Deikun، Edouard Mass، Char Aznable--هویت های بسیاری برای یک شخصیت برجسته.
من می خواهم قوس شخصیت او را به عنوان یک سرباز زئون برجسته کنم. وقتی چار به افکار درونی او در تعاملاتش با خانواده زابی، به ویژه دوزل و گرما دسترسی نداشته باشیم، اسرارآمیزتر می شود (و فکر نمی کنم سازندگان آن چیزی را که در ذهن او می گذرد به صراحت نشان دهند. ). مخصوصاً در زمانهایی که او با گرما نزدیک بود، تکههایی پخش میشد که تعلیق را منتشر میکرد، تنشی که بینندگان از طعمه بیخبر احساس میکردند. چنین جهتگیری فتنه انگیزههای واقعی کاوال را افزایش میدهد. او چه احساسی داشت که تحت فرمان دوزل بود و به عنوان قهرمان زئون مورد ستایش قرار گرفت؟ قیافهاش هیچ نشانی از نفرت عمیقی که باید از خانوادهاش داشته باشد، نداشت. در عوض، او مطیع بود، هیچ دندان نیش برهنه نبود.
در مورد آن، زمانی که کاسوال جوان به کیسیلیا اعلام کرد که زابیها را به تعظیم خود وادار میکند، تردید داشتم، اما خودش در مرگ دگوین، گیهرن و دوزل غایب بود. به همین دلیل او کمتر روحیه انتقام جویانه ای داشت. خوب، اگرچه او کیسیلیا و گارما را به طریقی از طریق مشارکت خود به نوعی آزار داد، اما «اجازه دادن به تعظیم آنها» با گرفتن جان آنها متفاوت است، زیرا اولی وجود اشیاء را فقط به خاطر انقیاد حفظ می کند. حدس میزنم ابتدا باید زتا و فصلهای بعدی UC را تماشا کنم تا واقعاً اقدامات او را درک کنم. من حدس میزنم که Newtypes واقعاً در درجه اول برای او هستند.
برخی از چیزهای دیگر را می خواهم فقط با گلوله بنویسم.
- قبلاً اشاره کردم که گاهی اوقات انیمه کمیک بود و آن را نامناسب می کرد. نگرش حرکت شخصیت بیرون از یک کمدی تکه ای از زندگی به نظر می رسید که حتی ستوان های ارتش را قربانی می کرد. من فقط به سفت و سخت بودن ارتش عادت دارم که این سیالیت تا آخر من را عصبی کرد. ما مقامات بلندپایهای داریم که مانند کاریکاتور عمل میکنند، و اکثریت دیگران به شکلی تقریباً کارتونی از آن پیروی میکنند. نمیدانم، من نمیتوانستم به این در گاندام عادت کنم. انگار خودش را جدی نگرفت. جنب و جوش در همه جا نفوذ می کند، که من خوشحالم که ساعت را آسان تر می کند - منظورم این است که همه چیز در مواقع شادی و اندوه سرزنده و گویا است، و آن را به نمایشی احساسی تر تبدیل می کند که هوای تازه را به دلتنگی می دهد. فصل 1، و اضافه کردن بزرگواری به بازیکنانی مانند Gihren، او را مطمئناً به فروش میرساند، اما هنوز نمیتوانم نیاز تیم را برای چسباندن آن به بازیگران اصلی توجیه کنم.
ناراحتی دیگری از یک فکر گذرا: چرا EFSF یک Char یا کسی شبیه به او ندارد؟ من متوجه شدم که او یک نیوتایپ شگفت انگیز است، و ما مطمئناً آمورو را داریم، اما واقعاً آنها خلبان قابل توجه دیگری ندارند. Zeon حداقل ستاره سه سیاه را دارد. البته زمین آمورو دارد، پس حدس میزنم هایاتو، کای و سایلا؟ شاید باید حساب کنند. Tianem و Revil خلبان نیستند، بنابراین من آنها را حذف می کنم. یعنی در طرف مقابل اسامی بیشتر تجلیل می شود. تعداد زیاد EFSF باید نام های بزرگی را در خود جای دهد. اوه، این واقعا مهم نیست.
اینها واقعاً لذت زیادی را از من نمی گیرند، فقط یک ناراحتی آزاردهنده.
- مفهوم معنویت در سریال زیاد است. دیکون در اولین حضور خود چیزهای مخفیانه زیادی را بیرون می زد و واقعاً با او طوری رفتار می شود که گویی دارایی الهی دارد. او از گایا نام برد که در اساطیر خدای اولیه است. Gihren و عقده خدایش وجود دارد. دگوین از قابیل و هابیل نام می برد. چار می گوید که عمل دوم جنگ پس از مداخله ریویل در مذاکرات صلح قطب جنوب، یکی بدون خداست. جدید تایپ ها رنگ و بویی ماورایی دارند. من به آنچه آنها برای این کار در نظر گرفته اند علاقه مند هستم.
باخت های متوالی سایلا غم انگیز بود. او دختر قوی ای است، بیش از آن چیزی که به او اعتبار داده شود.
و حدس می زنم همین باشد.
Mobile Suit Gundam: The Origin وظایف خود را به خوبی انجام داد. هیچ حفرهای وجود نداشت که من متوجه شدم--تیم واقعاً با وجود شکاف بزرگ بین سالها، در کنار هم کردن یکپارچه روایت دقیق بود. واقعاً احترام قائل شد. من با این کار لذت بردم، دانستن اینکه چگونه داستان در زمان بندی معکوس رخ می دهد همیشه خوشحال کننده است. من پاسخها را دریافت کردم، به غیرنظامیها تمرکز داده شد، و هنوز هم چند سؤال، اگرچه آنها بهعنوان موجودات مغناطیسی عمل میکنند که مرا به مراحل بعدی تجربه ساعتهایم میکشاند.