این یک پیشرفت جدی نسبت به فصل اول بود که یک شگفتی بزرگ است. من نمی توانم موارد زیادی را در نظر بگیرم که یک فصل بد 1 منجر به فصل 2 خوب شود. متأسفانه، احتمالاً تماشای این بدون اولین تماشای فصل 1 آسان نیست. من شخصاً فکر می کنم این رنج ارزشش را دارد. این هنر جامد است و جهش هایی در کیفیت و سبک های مختلف به طور دوره ای برای انیمیشن استفاده می شود. این یکی از آن نمایشهایی است که انیماتورهای کلیدی میتوانند خلاقیت خود را به نمایش بگذارند. اگر به اندازه کافی با انیماتورهای خاص آشنا هستید، احتمالاً می توانید امضای آنها را در بخش های مختلف مشاهده کنید - و آنها در ویدیوهای مختلف "ساکوگا" حضور داشته اند. من مطمئن هستم که این سریالی است که بسیاری از طرفداران انیمه از آن به عنوان داشتن "هنر بد" یا "انیمیشن بد" انتقاد خواهند کرد زیرا متناقض است و گاهی اوقات کاملاً خشن است... اما این تغییرات اغلب با احساسات ایجاد شده در صحنه به خوبی مطابقت دارد. و به ندرت می توان انیمیشنی تا این حد رسا و آزاد را در صحنه انیمه تجاری دید. زوایای پویا دوربین، کارگردانی و تدوین، انیمیشن را تا حد شگفت انگیزی برجسته می کند، و این نوع هم افزایی، به نظر من، بخش بزرگی از چیزی است که افراد زیادی را شیفته انیمه کرده است - صرف نظر از اینکه چقدر شکایت می کنند. در مورد کلیشه های انیمه یا گرایش های سازگارانه صنعت. زمانی که انیمه به خوبی ساخته شود، سبکی جذاب و احشایی دارد که به هیچ چیز دیگری شبیه نیست.
فصل 1، علیرغم داشتن ویژگیهای خوب، دو کلاه به سر میگذاشت و اغلب بین آن دو کلاه میرفت - اغلب در بهترین حالت ناهنجار، و در بدترین حالت خستهکننده - به علاوه، حداقل یکی از آن کلاهها کلاه پروانهای بود که توسط یک احمق آب دهان بر سر میگذاشت. . فصل 2 کارگردانی و نگارش بسیار فشرده تری دارد، و داستان مناسبی با لحظات پرکننده بسیار کمی دارد.
از بسیاری جهات، این داستان در مورد شخصیتهایی است که سعی میکنند از یک ویرانی مرموز (برای همه غیر از چند شبکه اصلی) و به ظاهر بیمعنی که در فصل 1 توسط Ryunka به جا مانده است، معنی پیدا کنند. دوستان Tsutomu از فصل 1 بخشی از یک تیم مستند هستند و از شهرهای ویران شده، پناهگاه هایی با افراد شکسته و پایدار و جنایتکاران غارتگر فیلم می گیرند. با توافق با بمباران هسته ای در پایان جنگ جهانی دوم فاصله زیادی ندارد، و به نظر می رسد چند عکس به وضوح از عکس های آن زمان گرفته شده است. شرورها حتی یک گردان کامل از سربازان آمریکایی را سلاخی میکنند و یک سلاح هستهای را میدزدند (که دومین ضربه به موشک اول Ryunka خواهد بود)، بنابراین از این نظر کاملاً ظریف نیست - اما اگر صادقانه بگویم این یکی از بهترین تلاشها است. در انعکاس دوره اولیه پس از جنگ از طریق یک لنز جایگزین. علاوه بر این، راهاندازی بر خلاف نسخه اصلی، به شبکه اصلی چیزی جالب برای انجام میدهد.
تروریست هایی که مسئول بحران اصلی فصل 1 هستند، این بار شرور اصلی هستند که مجبور به مخفی شدن در زمین هستند. Birdy باید آنها را شکار کند، اما شخصیت دیگری نیز وجود دارد که به طرز وحشیانه ای آنها را به قتل می رساند تا انتقام بگیرد. من تمایل دارم شخصیت هایی را که انگیزه اصلی آنها انتقام است دوست نداشته باشم، اما نه تنها این شخصیت کاملاً همدردی است، بلکه به دلیل ظلم و خشونت بیش از حدی که او به دشمنانش می کند، همراه با انیمیشن خاص، عصبانیتش بسیار خام است، و قطعاً یک چیز ناپایدار جکیل و هاید اینجا در جریان است.
این فصل جدید بسیار شبیه به نسخه اصلی، به شدت بین دو خط داستانی مختلف جابهجا میشود: دیگری مربوط به گذشته Birdy در سیاره اصلی او است، که خوشبختانه از یک دستگاه طرح برای گنجاندن Tsutomu استفاده میکند. داستان پس زمینه به شدت با داستان اصلی مرتبط است، و نوعی توانایی سفر در زمان وجود دارد که "شرور اصلی" از آن برخوردار است... برخلاف اکثر نمایش ها، این جنبه می تواند کمی پیچیده و گیج کننده شود، اما به جای تمرکز بر توانایی به عنوان صرفاً یک وسیله داستانی، طنین احساسی قوی در آن وجود دارد که به داستان اجازه می دهد تا به خوبی در پایانی تا حدی متناقض خلاصه شود. یک نت بالا پس از صحنه مبارزه نهایی با انیمیشن شدید.
تسوتومو نیز مانند نسخه اصلی کاملاً بیارزش نیست، حتی اگر علاقهی رمانتیک گذشته و جدید بردی تمرکز اصلی است - او کمی به بلوغ رسیده است، حتی زمانی را به تنهایی میگیرد که باید مسئولیت بردی را بر عهده بگیرد، و او مذاکره میکند. اغلب و حتی در یک لحظه محوری. او در قسط قبلی بیش از حد شبیه یک کیسه تلخ و سنگین بود.
برخلاف نسخه اصلی، تقریباً همه صحنهها و شخصیتها احساس میکنند که قرار بود این بار اینجا باشند. اگرچه، مسلماً، Capella، یک شرور ثانویه (از نوع) از فصل 1، با وجود داشتن چنین بی تفاوتی در مورد بازی با سلاح های فوق العاده و ظاهری کاملاً بدخواه در قسمت های قبلی، به طرز عجیبی غریب به تصویر کشیده شد. به نظر میرسد که نقش او در جای خود نیست، و به نظر میرسد که مجبور بودند صحنههای او را برای آمادهسازی برای فصل سوم برنامهریزیشدهای که هرگز نیامد، اینجا قرار دهند، و چه کسی میداند که آیا خواهد شد، با این که سریالی است که اکنون بیش از یک دهه از عمرش میگذرد... این قطعاً بزرگترین نقص است و تا حدودی بر جریان سریال تأثیر می گذارد.
در اواخر سریال، یکی از تروریستها با گومز و رئیسش از سری اول معامله میکند، اما تا آخر به این موضوع اشاره نشده بود، و اینکه این موضوع در مورد چه چیزی بود، چندان روشن نیست. همین شخصیت انگیزههای مبهمی دارد که واقعاً توضیح داده نمیشوند، و حتی به نظر میرسد که او «سطح قدرت خود را پنهان میکند»، زیرا از یک مبارز معمولی، به طور نسبی، به ظاهراً بدون دلیل تبدیل میشود. دیوانه وار عجله کرد.
بسیاری از این مسائل به شدت از روند کار کم نمیکنند، و انیمیشن، هنر و صحنههای مبارزه، که همگی احساسات بسیار بیشتری نسبت به سریالهای پیشرو یا اکثر انیمههای دیگر در پشت خود دارند، بیش از جبران هر یک از آنها. مسائل؛ مسائل مربوط به نوشتن نیز مانع از آن نمی شود که داستان کاملاً مناسب باشد، زیرا انتظار داشتم چیزی بیش از یک جشن کم عمق ساکوگا به دنبال آخرین بدبو باشد.