چیزی که با پتانسیل قرار گرفتن در بین بهترین فصلهای Digimon شروع شد، در عوض کیفیت آن در نیمه دوم کاهش پیدا کرد و هرگز متوجه پتانسیل واقعی آن نشد. محیطهای پسزمینهای که زیباییشناسی نقاشیهای آبرنگ برنده جایزه را که در کلاسهای کلاس هشتم پیدا میکنید، میدهد، از نظر زیباییشناختی با فصل مناسب است و استعداد و چشم هنری را در پشت کار ایجاد میکند، اما هرچه پیش میرود و محیطها بیشتر میشوند. انتزاعی، رنگها شروع به برخورد میکنند و احساس میکنند که در جای خود نیستند.
تئوری رنگی که در نیم فصل اول کار می کند ساده، موثر است و به زیبایی آن را به زمان انتشار آن نسبت می دهد و مهمتر از همه بر اساس سبکی است که کارتون ها/انیمه های Digimon تا آن زمان توسعه می دادند، بنابراین حیف است. برای دیدن کیفیت رنگ های انتخاب شده در نیمه دوم به یک آشفتگی پر سر و صدا و متضاد کاهش می یابد.
اگر نگاه کردن به یک کار انیمیشن دشوار است، پس پتانسیل آن را به عنوان یک رسانه برآورده نمی کند.
من می خواهم به انتقادی که از این فصل دیدم توجه کنم و آن این است که شخصیت ها در طول فصل احساس نمی کنند که رشد کرده اند و احساس رکود می کنند، که من با آن موافق نیستم. من احساس میکنم که هر شخصیت در طول فصل درسها را درونی کرده است، اگرچه نویسندگان لحظات کافی را برای روشن کردن واقعی و اجازه ندادهاند که این شخصیتها درسهایی را که درونی کردهاند را بازگردانند (که میدانم چرا مردم آن را بهعنوان خیر تفسیر میکنند. توسعه شخصیت).
این باعث میشود که شخصیتها نسبت به هر درسی که قرار است یاد بگیرند حق، سرسخت یا بیتفاوت به نظر برسند، زمانی که در داستان منعکس نمیشود یا شخصیت بارها و بارها با همان رشد روبرو میشود، اما در زیر آن، به روشهای ظریف. کاراکترها با یکدیگر و جهان تعامل دارند، حداقل برای من رشد وجود داشت.
اوه بله، اما داستان در نیمه دوم جالب نیست، این سلسله مراتب از شرورها وجود دارد و همیشه این دشمن بزرگتر یا قدرتمندتر برای نابودی وجود دارد و به ندرت دلیل قانع کننده ای برای اهمیت دادن به درگیری وجود دارد، اشاره ای به این احتمال وجود دارد که شرور یک ویژگی یا سابقه ای داشت که درگیری را جالب تر می کرد، و یک قسمت بعد به نظر می رسد که آنها می توانند درگیری را واقعی یا جالب جلوه دهند، و سپس در قسمتی دیگر آنها دوبرابر می شوند و یک شرور بزرگتر و بدتر را معرفی می کنند. قسمت بعدی (اگر میخوای بدونی 34-36 چه قسمتی هست).
در نهایت نیمه دوم احساس می شود عجله دارد و همچنین نویسندگان زمان کافی برای تکمیل فیلمنامه را ندارند. به طور جدی وقتی به قسمت 36 می رسید، فقط 9 دقیقه اول را تماشا کنید و سپس به 8 دقیقه آخر قسمت 50 بروید، برای استفاده بیشتر از داستان به همه چیز نیاز نیست.
من همچنین می خواهم به انتقاد از "اما انسان ها تبدیل به دیجیمون" شوند. بهعنوان کسی که در بیشتر عمرم همین انتقادها را داشتهام، میتوانم با افتخار بگویم که اگر هنوز این باورها را حفظ میکنی، لعنتی بزرگتر شو.
به طور خلاصه، فصل با قدرت شروع می شود و خود را به خوبی انجام می دهد در حالی که همه قهرمانان روحیه خود را جمع می کنند، اما از آنجایی که موج اول شرورهای تکراری تلاش می کنند تا در نیمه دوم فصل جذاب بمانند، آنها انرژی لازم برای حفظ کردن را به همراه نمی آورند. شخصیتهای اصلی یا داستان جالب هستند و همانطور که داستان را به سمت یک فاجعه دیجیتالی در سراسر جهان پیش میبرند، فقط هیچ موضوع داستانی را درگیر نمیکنند تا آن را جذاب نگه دارند و در قسمت 36 اوج و تا حدی فاجعه را در قسمت 48 به جلو میبرند. فصل آنقدر خسته به نظر می رسد که عملاً خس خس می کند ...
و برای مونولوگ کردن، این واقعاً بد است زیرا وقتی از نابالغی عبور کردید "اما انسان ها به دیجیمون تبدیل می شوند" چیزهای زیادی در اینجا وجود دارد که واقعاً لذت ببرید، لحظات آغازین "ندای سرنوشت" یکی از بهترین افتتاحیه های هر فصل است. از Digimon که واقعاً این احساس را ایجاد می کند که در هر لحظه دنیوی می توان سرنوشت را برای هر کسی فراخواند (اگرچه در زندگی واقعی نه به شدت خارق العاده)، رشد شخصیت ها وجود دارد و اینکه چگونه اهداف آنها از تمایل به ترک و رفتن به خانه به سمت واقعی تغییر می کند. اگر میخواهند بمانند و کمک کنند، حتی اگر در نیمه دوم فرصتهای زیادی به آنها داده شود تا به خانه برگردند، دنیای دیجیتالی وجود دارد که بسیار زندهتر از هر فصلی از Digimon که قبل از آن آمده، احساس میکند زندهتر است سرزمینهای بایر فصلهای قبلی)، در نهایت یکی از چیزهایی که در نیمه پایانی از آن لذت بردم این است که قهرمانهای داستان به جای مبارزه با افراد بد و دفاع از دهکدهها، احساس میکنند که در حال تلاش برای حمایت از اقتصاد هستند در حالی که همه چیز در اطراف آنها در حال فروپاشی است. از فاجعه و هر چیزی که در آستانه فروپاشی است، لحظاتی مانند تلاش برای کمک به یک لوکومون مجروح وجود دارد، و بعداً به عنوان شهری که به عنوان جوجه کشی تخم های دیجیمون تنزل یافته است، آنها به جای اینکه فقط با مرد بد بجنگند، تلاش می کنند تا نوزاد را جابجا کنند. Digimon و digi-eggs (حتی درخواست کمک از Locomon که چند قسمت قبل از آن به تعمیر کمک کردند) که به عنوان لغزنده نور در پشت پرده کاهش کیفیت و پایانی طولانی عمل می کند که نیمه پایانی سریال را تحت تأثیر قرار می دهد. .
Digimon Frontier ناخوشایند، معیوب است و در نهایت به عنوان یک تراژدی یک فصل به پایان می رسد. اما در این اثر نیز لحظاتی از استعداد، صداقت و ذره ذره ذوقی وجود دارد که کنار گذاشتن بحث را ناصادق می کند، باید درباره معدود لحظات درخشانی که در این فصل به دست آمده صحبت کرد و تجلیل کرد، زیرا ماندن در زیر کوهی از انتقاد است. درس و چند فضیلت که این فرنچایز می تواند از آنها بیاموزد و رشد کند و به خاطر آن به فرنچایز بهتری تبدیل شود و مایه شرمساری است که کارهای معدودی را که Digimon Frontier با اشتیاق به خوبی انجام داد ناشنیده باقی بماند.
اما هنوز هم 5/10 است.
--- P.S. این طولانی بود، میدانم که تا پایان آن کمی بدتر شد، میدانم که بسیاری از نظراتم را به بهترین نحوی که میتوانستم بیان نکردم، اما همه اینها بهطور خودجوش بود. برای هرکسی که علاقه مند است فصل مورد علاقه من از Digimon Tamers است و من در حال حاضر از بازی Digimon Ghost لذت می برم، ممکن است این مورد دومی را بررسی کنم، اما قصد ندارم بررسی Tamers را انجام دهم، احساس نمی کنم چیز جدیدی وجود دارد که بتوانم به بحث Tamers اضافه کنم و شخصاً به کیفیت آن فصل اطمینان دارم. همچنین برای طرفداران Frontier متاسفم که احتمالاً راه را اشتباه مالش دادم، من فکر می کنم برای هر کسی که طرفدار این فصل است باید به آن افتخار کند، من آنها را تشویق می کنم که فضیلت های این فصل را کشف کنند و آن را به اشتراک بگذارند. با دیگران نیز، یا در بررسی های خود و یا در اثر خود منعکس شده است.