وقتی برای اولین بار وارد انیمه شدم، فراتر از برنامه هایی که صرفاً به دلیل تماشای آنها در تلویزیون با یا بدون اطلاع از واردات آنها از ژاپن، تماشا کردم، البته ابتدا تماشای فیلم هایی مانند آکیرا یا خنک بودن یک برنامه شگفت زده شدم. مثل کابوی بی باپ با این حال، یک روز به طور تصادفی به نمایشی برخوردم که کاملاً با هر چیز دیگری که تا به حال دیده بودم متفاوت بود که نمی توانستم مجذوب آن شوم. آن نمایش Sketchbook ~Full Colors~ بود و متعلق به ژانر Iyashikei است. هدف همه هنرها برقراری ارتباط عاطفی با مخاطب است. این در نام ژانرهایی مانند "عاشقانه"، "هیجان انگیز" یا "ترسناک" منعکس شده است. زیرا عمل نشان می دهد احساسی که قرار است منتقل شود، هیجان مبارزه و پیروزی در آن است. برای ایاشیکئی دقیقا برعکس است، به این معناست که کمترین هیجان را داشته باشد، اما این به معنای "خسته کننده" نیست. در عوض، Iyashikei برای انتقال احساس راحتی و آرامش است. و همانطور که از نام آن (در زبان ژاپنی به معنای "نوع شفابخش") پیداست، چیزی است که می توانید برای کاهش استرس ناشی از شغل یا منابع دیگر تماشا کنید. شما تقریباً میتوانید جامعه ژاپن را به خاطر این که باید چیزی شبیه به این را ارائه کند سرزنش کنید، اما به نظر من فقدان عناوینی که سعی میکنند احساسات مشابه را در کشورهای دیگر فعال کنند، قابل توجهتر میبینم. بزرگترین مقایسه ای که می توانم پیدا کنم چیزهایی مانند مستندهای طبیعت یا شادی نقاشی با باب راس است، اما داستان های روایی هم نیستند.
نمایش های ایاشیکئی کاملاً خالی از درگیری نیستند، اما مشکلاتی که به وجود می آیند معمولا جزئی هستند و نسبتاً سریع حل می شوند. به عنوان مثال، در کتاب Sketchbook، سورا کاجیوارا، دانشآموز کلاس اولی را دنبال میکنیم که به کلوپ هنر در مدرسهاش میپیوندد، جایی که بزرگترین مشکل این است که یکی از کلاسهای بالای او شاید کمی فریاد میزند و گربهها آنقدر دراز نمیکشند که او نقاشی بکشد. انگشتان پاهایشان
با موسیقی متن سبک جاز و پسزمینههای آبرنگ زیبا که حومه فوکوکا را به تصویر میکشد، نمایش بیپایان آرامشبخش است و در عین حال میتواند توجه بیننده را از طریق لحظات کمدی کوچکی که توسط فهرست شگفتانگیز گستردهای متشکل از بیش از بیست شخصیت نامگذاری شده در حال تکرار است، حفظ کند. ، بسیار بیشتر از نمایش های دیگر در نوع خود. تمرکز اصلی روی سورا و حلقه دوستان نزدیکتر او است، اما تعامل با شخصیت های دیگر اغلب رخ می دهد و به خاطر خود و بدون اینکه طاقت فرسا باشد، جالب است. همچنین شامل گروهی از گربههای کوچه میشود که اپیزودهای مخصوص به خود را میگیرند تا نشان دهند که گروهشان چگونه با چیزهایی مانند ورود یک گربه جدید به محله برخورد میکنند و صداهایی از طریق جادوی فیلم به آنها داده میشود.
به طور خاص می خواهم قسمت چهارم را برجسته کنم. در اینجا، کلوپ هنری برنامهریزی کرده بود که با فرصتهایی برای نقاشی به یک پیادهروی در طبیعت برود، اما بیشتر اعضا به دلیل پیشبینی بد آب و هوا از آن خارج میشوند. سورا در نهایت با ناگیسا، دختر بچهبازی که حشرات را دوست دارد، تنها میشود و جزییات کوچکی مانند پروانههایی که زیر برگهای درخت پنهان شدهاند را به سورا و بیننده نشان میدهد تا از باران در امان بماند. اگرچه این اپیزود به دلیل آب و هوا بیشتر در رنگهای خاکستری کسلکننده است، اما در کل لذتبخش است.
من Sketchbook را بهعنوان نمونه خالصی از ژانر Iyashikei طبقهبندی میکنم، زیرا حتی قطعات کمدی که در آنها پاشیده میشود بسیار سبک هستند و لحن کلی را مختل نمیکنند، در حالی که بسیاری از سریالهای دیگر که برچسب Iyashikei را نیز دریافت کردهاند، بسیار بالا هستند. بنددار، فقط با یک محیط روستایی و/یا کم خطر. از طرف دیگر Sketchbook یک هدف واحد دارد که به بهترین شکل ممکن انجام می دهد: تابش آرامش.
Sketchbook متاسفانه امروزه تا حد زیادی فراموش شده است و کمتر از 30000 نفر آن را در MAL دیده اند. شاید کمی تحت الشعاع طرح Hidamari Sketch با عنوان مشابه بود که حدود 9 ماه قبل منتشر شد و عناصری مانند شخصیت های اصلی دانشجویان هنر و هر دو سریال بر اساس مانگا yon-koma را با آن به اشتراک گذاشت. متأسفانه Sketchbook از مزایای دنباله ها یا استودیویی با پیروان فرقه برخوردار نبود. من همچنین طرح هیدماری را دوست دارم، اما آن را بیشتر به عنوان یک کمدی مستقیم طبقهبندی میکنم و آن را کاملاً خراش نمیدهد. و حتی پس از آن، تعداد بینندگان هیداماری هنوز تنها حدود 10٪ از آنچه که یک نمایش محبوب این روزها دارد است.
اگر Sketchbook یک چیز قابل توجه داشته باشد، این است که یکی از اولین نقش های شخصیت اصلی سوپراستار Seiyuu، Kana Hanazawa است که صدایی به ویژگی های منحصر به فرد لذت بخش Sora می دهد. سورا شاید یک توپ عجیب باشد و به ندرت میتوان «آرام» را به عنوان شخصیت اصلی یک نمایش دید، اما او همچنین از طریق مونولوگ درونیاش بسیار سرگرمکننده به تصویر کشیده میشود و هانا کانا البته در نقشش عالی است. این نمایش همچنین دارای استعدادهای عالی صداپیشگی فراتر از او در نقش های فرعی است.
اگرچه Sketchbook مسلماً دارای ویژگیهای جذاب ظاهری زیادی نیست که بتواند مخاطبان زیادی را جذب کند، اما من بارها به آن بازگشتهام. این راحتی شخصی من است و چیزی است که همیشه حاضرم آن را تماشا کنم تا ذهنم را از کار دور کنم. اگر از نمایش هایی مانند یورو کمپ یا سوپر توله لذت برده اید، به خصوص آن را توصیه می کنم. حتی اگر نتوانستم شما را متقاعد کنم که به نمایش فرصت بدهید، مطمئناً امیدوارم که نمایشی را پیدا کنید که به همان اندازه که Sketchbook توانست در این سال ها به من آرامش دهد، به شما آرامش دهد.