من قبلاً چند بار در مورد انیمه مارول Madhouse صحبت کرده ام. Blade بود که آبرومند بود و X-men که انبوهی از چرندیات کامل و کامل بود. از آنجایی که ما در این ماه بر روی انیمه های قهرمان تمرکز می کنیم، به نظر می رسد زمان ایده آلی برای بررسی بیشتر در برداشت های Madhouse در مورد قهرمانان فوق العاده باشد. این بار به اولین انیمیشن مارول یعنی Iron Man می پردازیم. داستان: روایت ما با صنعتگر تونی استارک شروع می شود که به ژاپن می رود. برنامه او این است که به عنوان مرد آهنین بازنشسته شود و راکتوری راه اندازی کند که انرژی رایگان و پاکی را برای همه مردم کشور فراهم کند. او برای راه اندازی به پلوتونیوم نیاز دارد، اما کاملاً تمیز است. آن را زیر سوال نبرید وقتی کبرا... منظورم زودیاک است، یک سازمان تروریستی بی رحم که به دنبال تسلط بر جهان است، روی صحنه می آید و زندگی را برای تونی سخت می کند. ما همه چیز را در مورد آنها می دانیم زیرا آنها در کارتون Avengers بودند که من بررسی کردم.
بیایید با این شروع کنیم که سریال چه مشکلی دارد و مقدار قابل توجهی وجود دارد. اولین مسئله قابل توجه در روایت این است که بسیار ناشیانه و ناسازگار است. برای استفاده از یک مثال، استارک در دو قسمت اول که نام زودیاک به میان میآید گیج به نظر میرسد، اما در قسمت سوم او میتواند دقیقاً توضیح دهد که سازمان آنها چه چیزی شبیه به یک متخصص است، بدون هیچ توضیحی برای اینکه چگونه همه چیز را در مورد آن یاد گرفته است. اتفاقاً شرورهای اولیه خود را زودیاک معرفی می کنند اما بقیه فقط ظاهر می شوند و گند نمی گویند. مانند زودیاک که به تازگی تصمیم گرفته است "او متوجه می شود، دیگر نیازی به انجام این کار نیست." همچنین یک قسمت وجود دارد که در آن تونی برای ورود به فضا دردسرهای زیادی را متحمل می شود، از جمله تقویت کننده ها به زره خود و سوار شدن به جت، اما مدت کوتاهی پس از آن زره او از کنترل خارج می شود و او بدون هیچ مشکلی به فضا می رود. من حدس می زنم که این تنها چیزی است که او نیاز داشت، عدم کنترل مناسب. این کار را آسان تر می کند. سپس ما مغز متفکر پس زودیاک را داریم. او زحمات زیادی می کشد تا سعی کند دیگران را فریب دهد و دخالت خود را بپوشاند، اما بعد فقط می گوید "لعنت کن" و یک سخنرانی شیطانی بزرگ جلوی همه می کند و ما در مورد تغییر وضعیت صحبت نمی کنیم و بعد این کار را انجام می دهد. وقتی میخواهد تونی را در مقابل زمانی که میگوید «نه، من همیشه بد بودم» قاببندی کند، وضعیت مشابهی است.
همچنین مسائل زیادی از رفتار تونی به گونهای است که بیمعنی است، اما وقتی درباره بد بودن شخصیتپردازی صحبت میکنم به جزئیات آن میپردازم. من می گویم که مسئله دیگر در این است که کل خط داستانی چقدر واضح است. شما به راحتی می توانید هر پیچش داستان را بر اساس تجربه گذرا با داستان های اکشن بیشتر پیش بینی کنید. و به نظر می رسد که این یک تصمیم عمدی است زیرا بسیاری از افشاگری های آنها ضعیف و با تنبلی نوشته شده اند، گویی نویسندگان انتظار دارند همه مخاطبان آن را ببینند و فقط با عجله از آن عبور می کنند. انگار اهمیتی ندادند.
شخصیت ها:
من قبل از رفتن به موضوع بزرگ، که خود قهرمان ما است، با مسائل کمتر شخصیت شروع می کنم. اول از همه، آنتاگونیست ها وحشتناک هستند. Madhouse سعی میکند مسیر «افراطیهای خوشنیت» را که میبینیم در نمایش قوی شخصیتهایی مانند Magneto یا Poison Ivy استفاده میشود، طی کند. مشکل این است که آنها واقعاً در این کار بد هستند و ما در نهایت با شرورهایی روبرو می شویم که به عنوان احمق های تلخی برخورد می کنند که می خواهند دیگران به دلیل این که رنج می برند رنج ببرند.
ما همچنین بدترین گزارشگر جهان را به عنوان یک شخصیت اصلی دریافت می کنیم. جدی، این احمق بیهوده غریزه روزنامه نگاری ندارد. او با تونی مصاحبه می کند و حتی نمی تواند واضح ترین سؤالات را از او بپرسد. بسیار خوب، او اعلام کرده است که بازنشسته می شود و می خواهد این انرژی رایگان را فراهم کند. می توانید بپرسید "آیا قرار است برای این انرژی یارانه دریافت کنید و اگر چنین است، هزینه آن برای مالیات دهندگان چقدر خواهد بود؟" "اگر انرژی قرار نیست آلاینده ای ایجاد کند، چرا از پلوتونیوم استفاده می کنید؟" "اگر قرار نیست ما برای این انرژی هزینه کنیم، چقدر برای شما هزینه خواهد داشت و آیا پایدار خواهد بود؟" شما همچنین می توانید با سوالات مبتنی بر بازنشستگی بروید. "چه کسی جای تو را با انتقام جویان خواهد گرفت؟" "آیا نگران این هستید که دشمنان قدیمی شما تصمیم بگیرند از شما انتقام بگیرند؟" نکته این است که سؤالات بسیار واضحی وجود دارد، ننامی.
حالا بیایید به سراغ تونی برویم. مشکل بزرگ با او این است که او کاملاً غیرقابل تحمل و نفرت انگیز است. مثل این است که هرکسی که Madhouse مجبور به نوشتن این مطلب شد از مرد آهنین متنفر است و تصمیم گرفته است او را به عنوان یک مرد مغرور، بداخلاق و با عنوان احمق به تصویر بکشد. و این قرار است قهرمان ما باشد. کسی که به او نگاه می کنیم و به او اهمیت می دهیم.
حالا، من قول دادم به جزئیات اقداماتی که او انجام میدهد بیمعنی بپردازم و اینها به میزان احمق بودن او در اینجا مربوط میشوند. مثال های زیادی وجود دارد و من می خواهم در مورد تک تک موارد اصلی صحبت کنم.
ابتدا تصمیم می گیرد که بازنشسته شود. حالا، در کمیکها وقتی این کار را کرد، کت و شلوار مرد آهنی را به کسی داد که میشناخت، به او اعتماد داشت و به عنوان مرد آهنی عمل کرده بود تا به او کمک کند هویتش را مخفی نگه دارد. که منطقی بود و به ما جیمز رودز، یک شخصیت خارق العاده، داد تا میراث را ادامه دهیم. در این، او سه شخص مختلف دارد و همه آنها باید یک لباس مشترک داشته باشند. چرا کت و شلوار برای همه ندارید؟ بدتر از همه، تونی برای اولین بار در طول سریال با آنها ملاقات می کند. بنابراین، او چگونه در مورد آنها تصمیم گرفت؟ آیا او فقط به کارآموزش، کارن، گفت که این کار را به سه پسر تسمه کش که در زره بهترین ظاهر را دارند، بسپارد؟ انتظار می رود باور کنیم که او به قدری به میراث خود اهمیت نمی دهد که تا زمانی که آنها تصمیم نگرفته بودند از ملاقات با جانشینان خود خسته شود.
او همچنین کت و شلوار جدید و تخصصی Iron Man Dio خود را برای به اشتراک گذاشتن این سه نفر در اختیار دارد، اما هیچ راهی برای ردیابی یا بستن آن در صورت گم شدن یا دزدیده شدن ندارد. اتفاقی که در همان قسمت اول رخ می دهد. او باید واقعاً به آن سه مردی که قبلاً هرگز ندیده بود اعتماد کرده باشد.
تونی به طور کلی امنیت زبالهها را دارد. رایانه های او چندین بار هک می شوند. محموله مواد رادیواکتیو او چندین بار مورد هدف قرار می گیرد. ایستگاه او چندین بار توسط نیروهای متخاصم هدف قرار می گیرد و در هر مورد به نظر می رسد که دشمنان او هیچ مشکل واقعی ندارند و با این حال هرگز نمی بینیم که او کار خونینی در مورد آن انجام دهد.
دومین مورد بزرگ زمانی اتفاق میافتد که او تصمیم میگیرد علیرغم اینکه دولت ژاپن به او میگوید که از آن دور بماند، خودش به بررسی مفقود شدن محموله پلوتونیوم خود بپردازد. نه تنها این، بلکه او از کلاه ایمنی خود برای ضبط هر چیزی که می بیند استفاده نمی کند تا به او شواهدی مبنی بر اینکه در صورت خراب شدن اتفاقات رخ داده است، بدهد. وقتی او شروع به تعقیب مقصران در ماشینش می کند، اوضاع حتی بدتر می شود. نه در زره قدرتمندی که می تواند پرواز کند و به راحتی یک وسیله نقلیه سریع را در ماشین خود بگیرد. اکنون، ممکن است فکر کنید "شاید او فقط احتیاط کرده است" اما این استدلال کارساز نیست زیرا او از ماشین خود به سمت ماشین آنها موشک شلیک می کند. و او باید کت و شلوارش را عوض کند تا سوار ماشینش شود و آنها را تعقیب کند و بعداً دوباره لباسش را عوض کند که این باعث می شود بدون دلیل موجه بیشتر طول بکشد.
هنر:
این یکی از جنبه هایی است که می توانم بیشتر به سریال اعتبار بدهم. ربات های زودیاک طراحی های جالبی دارند، شخصیت ها خوب به نظر می رسند، به جز ولورین که همان طرح سطل زباله ای را دارد که در Blade داشت. سکانس های اکشن عالی نیستند. آنها معمولاً یک طرفه هستند، معمولاً تونی قبل از اینکه اتفاقی بیفتد که باعث میشود او به عقب برگردد و به راحتی دشمنش را بفرستد کتک میزند. اگرچه آنها بد نیستند.
صدا:
بازیگری بد نیست آنها بازیگران قوی ای داشتند، مخصوصا ایتو سیزوکا. متأسفانه، نوشتن اجازه اجرای بازی های قوی را نمی دهد و در نهایت به بازیگران خوبی می رسیم که قابل قبول هستند. موسیقی به نوعی کسل کننده است. چیزی که در مورد موسیقی متن تاکاهاشی تتسویا برای همه این انیمه های مارول یک چیز کلی بوده است.
هوی:
وجود ندارد تونی فقط نسبت به زنان، از جمله آنهایی که برای او کار می کنند، خوش اخلاق است، زیرا او در این زمینه خزنده اصلی است.
زمینه های بهبود:
1. از دست دادن تمام زاویه بازنشستگی. این منجر به بسیاری از لحظات گنگ می شود و بلافاصله پس از قسمت اول فراموش می شود. فقط از اولین آنتاگونیست بزرگ بخواهید از تجربه قبلی خود با استارک برای ساختن لباس مرد آهنی خود استفاده کند.
2. استارک نباید روی کارمندانش خزنده باشد. مطمئناً، او را کمی لاس زدن بخواهید، اما اجازه دهید مرد نسبت به زنانی که برای او کار می کنند حرفه ای باشد. او در این راه بسیار کمتر وحشتناک خواهد بود.
3. همه چیز را ثابت نگه دارید. اگر می خواهید بعد از اینکه تونی در مورد آن گیج شده است، برای ما توضیح دهید که زودیاک کیست، از کسی که خواسته است آن را بررسی کند، آن را برای او توضیح دهید. اگر می خواهید به او نشان دهید که به سختی وارد فضا می شود، بعداً کار را آسان نکنید. اگر آنتاگونیست اصلی قرار است از مزاحمت استفاده کند، حتی زمانی که در موقعیتی سودمند قرار دارد، از او بخواهید به استفاده از آن ادامه دهد. صرفاً به این دلیل که «خوب، مخاطب میداند که او اکنون کیست»، تغییر معنایی ندارد. این اساسی است.
میدانم که مشکلات بسیار بیشتری وجود دارد، اما فکر میکنم رفع آن سه کمک زیادی خواهد کرد.
افکار نهایی:
یک چیز را می گویم، این به اندازه X-men بد نیست. هنوز خیلی بد است. این پر از حفره است، تونی استارک در آن غوغا می کند و تماشای آن سرگرم کننده نیست. در نهایت، من به آن 3/10 می دهم. اگر میخواهید انیمیشن مرد آهنی را ببینید، کارتون قدیمی مربوط به اواسط دهه 90 را به جای آن انتخاب میکنم.