من واقعاً انیمه های قدیمی زیادی پیدا نمی کنم که "جواهرات پنهان" باشند که در نهایت به جواهرات پنهان تبدیل شوند. کتاب باتورا مطمئناً در لیست کوتاه نمایشهایی است که در نهایت خوب هستند. چه می توانم بگویم، من واقعاً هیچ انتظاری برای یک انیمیشن تصادفی نداشتم که هرگز در مورد آن نشنیده بودم که در سال 2009 منتشر شود. این 7/10 است فقط به دلیل سنش و به دلیل اینکه قوس نتیجه گیری بسیار بدی داشت، اما صادقانه بگویم، من می خواهم به همه چیز تا جنگ سرولین 8/10+ امتیاز دهید. بیایید به لیست کوتاه چیزهای بد برویم. انیمیشن افتضاحه سن نشان می دهد. اساساً صحنه مبارزه خوبی وجود ندارد، و در دعواهایی که اتفاق میافتد، هیچکدام جلو و عقب خیلی رضایتبخش نیستند، بلکه از تکنیکهای زیادی برای حفظ رقص متحرک مبارزه استفاده میشود، مانند زوایای عجیب دوربین، نمای نزدیک از پانچ و سپس "اثر ضربه" با ضربه زدن به دشمن، و غیره. اما دعواها، آره، چیزی برای نوشتن نیست. همانطور که قبلاً گفتم، نوع پایانی کاری بود که DBZ انجام می داد، با یک داما جنکی در بازی. به طور کلی، یک قوس زباله زیبا، اما من آن را به غیر از این خراب نمیکنم، اما اساساً، قدرتهای تصادفی در ترکیب قرار میگیرند تا افراد خوب برنده شوند، اساساً این تنها چیزی است که میتوانم بگویم.
بقیه چیزا خیلی خوبه من داستان را خیلی دوست داشتم. وقتی به طرحهای نمایش جادویی قدیمی فکر میکنم، آنها تمایل دارند بسیار خطی باشند، چیزی مانند Orphen، Shakagan no Shana یا Zero no Tsukaima. چه می توانم بگویم، Bantorra کار بزرگی را از انتقال کمان های کوچک و جهان سازی انجام می دهد که هم شخصیت را برجسته می کند و هم یک معرفی عالی به جهان قبل از وقوع رویدادهای بزرگ داستان انجام می دهد. این انتقال بی عیب و نقص به شما امکان می دهد تا قوس های اوج را با شخصیت هایی که درک می کنید و جهان سازی خوبی را تجربه کنید. همه چیز بسیار منطقی است. و واقعاً این قوس های فردی هستند که من عاشق آنها هستم. قوس کولیو تونیز... وای. این فقط یک راه عالی برای معرفی کتاب ها به داستان است و در عین حال شخصیت های اصلی شخصیت ها را نیز مشخص می کند. نحوه استفاده از کتاب ها در بسیاری از این طرح ها بسیار جالب است. کتاب ها از ابتدا تا انتها بخش عمده ای از طرح داستان هستند و راه های بسیار متفاوتی وجود دارد که می توان از آنها استفاده کرد. از استفاده به عنوان دارو، شستشوی مغزی، پاک کردن خاطرات، تأثیرگذاری بر آینده و قدرت های کتاب خواری، همه آنها راه های جالبی برای استفاده از چیزی هستند که ظاهراً فقط یک کاتالیزور برای خاطرات هستند. من واقعاً قوس Colio Tonies، Renas Enlike arc، Volken arc و Mokkania را به خاطر جالب بودن داستانهایشان و همچنین نحوه استفاده از کتابها دوست دارم. من می توانم بگویم که این قوس ها واقعاً دیدگاه متفاوتی را در مورد چیزها و نحوه استفاده از کتاب ها به نفع مردم نشان می دهند. قوسهای دیگر، چه طرحهای خستهکننده یا شاید سرعتهای سریع، به هر جهت، به خوبی آنها کلیک نکردند. همانطور که گفته شد، هنوز هیچ قوس ضعیف واقعی وجود نداشت، و همه این آرکهای شخصیتی به خوبی ساخته شدهاند
میخواهم دوباره تکرار کنم، اما دیدن برخی از کمانهایی که بر مأموریتها و شخصیتهای فردی متمرکز شدهاند، و انتقال به رویدادهای بزرگتر متمرکز بر جهان، بسیار رضایتبخش است. مطمئناً، شاید قوس سرولین بهترین نبود، و قوس پایانی فقط مکیده بود، اما حداقل قوس ولکن و گوشت بسیار خوب انجام شد.
همانطور که قبلاً گفتم، کاراکترها فقط به این دلیل که زمان زیادی برای شخصیت پردازی آنها از طریق استفاده از ماموریت های فردی صرف می شود، به خوبی ساخته شده اند. این ماموریت های فردی نیز به خودی خود جالب هستند یا به دلیل جزئیات طرح در دست هستند، یا شما فقط روی آن شخصیت سرمایه گذاری کرده اید و می خواهید بدانید که بعداً چه اتفاقی می افتد و چگونه آنها بر برخی ناملایمات غلبه می کنند یا نمی توانند غلبه کنند. همیوتس، برای تمام زمانی که به او داده است، تا پایان داستان به نوعی معما است، و حتی در آن زمان، خوب، اجازه دهید بگوییم که او بهترین شخصیت نوشته شده نبود. به هر حال، او بد نبود. من هنوز به نوعی گیج هستم که چگونه او را قوی ترین در جهان می دانند. او چه دارد؟ استحکام فوق العاده و گلوله سنگ ?? من حتی تا آخر داستان خیلی گیج بودم که چطور موکانیا، که اتفاقاً او را حتی وقتی یادگاری از گذشته داشت، کتک زد، انلایک، که جادو و فوق العاده بازسازی و قدرت بود، و حتی ولکن را نمیدانند. بازی او یه جورایی عجیبه
چیزهای دیگری که باید به آن توجه کرد این است که از آنجایی که این یک رمان 10 جلدی است که در یک مجموعه 27 قسمتی اقتباس شده است، اگر صادق باشیم، 26 جلد آن یک اپیزود خلاصه است، مشکلاتی وجود دارد. این در نیمه دوم نمایش بسیار مشهودتر است. برخی از کمانهای ماموریتهای انفرادی احساس درستی ندارند، با نمایشها و طرحهای زیادی که با سرعتی سریع اتفاق میافتند، مانند کمان Minth، اما خب، چه انتظاری دارید؟ من گمان میکنم قوس پایانی نیز فشرده است، نه اینکه یک قطعه از قوس پایانی زباله تبدیل به یک قطعه کمتر از قوس نهایی زباله واقعاً اهمیت زیادی دارد. اگر جزئیات طرح یکسان باشد، بد است. چند پیچش داستانی وجود دارد، برخی جالب، و برخی کمتر جالب. من واقعاً فکر نمیکنم که حتی لازم بود که پیچشهای داستانی اتفاق بیفتد، اما هر چه باشد. این واقعاً داستان خوب را اضافه یا کم نمی کند. این هنوز هم بدون هیچ گونه پیچش داستانی داستان خوبی بود.
پایان ناامید کننده، مشکلات سرعت، و انیمیشن های مبارزه بد باعث کاهش امتیاز می شود، اما در کل، من از این نمایش کاملاً راضی هستم.