بیایید با داستان این انیمه شاهکار شروع کنیم.. سندباد پسری جوان و پسر یک تاجر معروف بغدادی است. سندباد از شنیدن داستان های ماجراجویانه عمویش علی که سندباد پرنده ای عجیب و غریب به نام یاسمینا را از سفرهایش با خود آورده است، لذت می برد. سندباد به عمویش می پیوندد و به این امید که بخشی از ماجراجویی بعدی عمویش باشد. پس از حمله نهنگ غول پیکر به قایق، او به جزیره ای متروکه می رسد. سندباد که از عمویش جدا شده است، به تنهایی با یاسمینا برای همراهی ماجراجویی را آغاز می کند. وقتی از اولین ماجراجوییهایش به خانه برمیگردد، در کمال تعجب متوجه میشود که پدر و مادرش گم شدهاند، زیرا آنها برای پیدا کردن او رفتهاند و ظاهراً در دریا گم شدهاند. سندباد بدون هیچ پیوند رسمی در خانه در بغداد، دوباره به جستجوی ماجراجویی میپردازد.
در طول سریال سندباد به همراه یاسمینا و دوستانش - علی بابا و علاءالدین - به مقاصد مختلف سفر می کنند. آنها با تعدادی موجودات عجیب و غریب از جمله یک پرنده غول پیکر، مارهای غول پیکر، پری دریایی، جن ها، لیلیپوت ها و جادوگران متخاصم روبرو می شوند. او همچنین با چندین شخصیت دیگر ملاقات میکند و داستانهایی را که در شبهای عربی نمایش داده میشود، اجرا میکند، از جمله چهل دزد، داستانهای جن و بازرگان، یا اسب پرنده. در پایان، پس از اینکه سندباد بر جادوگران بدی که پس از زندگیاش میآیند پیروز شد، همه کسانی که او را دوست دارد دوباره به سندباد میپیوندند، از جمله پدر و مادر گمشدهاش و عمویش که توسط یک جادوگر بدخواه اسیر شدهاند.
شخصیت ها :
سندباد - قهرمان سریال. سندباد پسر جوانی از بغداد است که تصمیم گرفت به عنوان عمویش ماجراجو باشد تا به عنوان یک ماجراجو و یک تاجر شناخته شود.
یاسمینا - پرنده سخنگو که توسط عموی دریانوردش به سندباد داده شد. بعداً معلوم شد که او در واقع یک شاهزاده خانم است که توسط یک جادوگر بدخواه به شکل پرنده نفرین شده است. در پایان سریال، او به شکل انسانی بازگردانده می شود و دوباره با والدینش متحد می شود.
علی بابا - دوست خوب سندباد و علاءالدین. یک مهاجم سابق بیابان و ماجراجوی جسور که پس از تغییر عقیده توسط گروهش رها شد و متعاقباً در ماجراجویی هایش به سندباد ملحق شد. او در استفاده از خنجر و طناب بسیار خوب است. سندباد اولین بار در قسمت 19 با علی بابا روبرو شد.
علاءالدین - مردی عاقل و مسن. یاب اصلی لامپ جن، زمانی که ثروتش نیروهای متخاصم را به خود جذب کرد، به روزهای سختی برخورد کرد و بنابراین مجبور شد به عنوان یک کشتی بان در مصر امرار معاش کند. پس از اینکه سندباد در اپیزود 23 به او کمک می کند تا در برابر یک جن رودخانه طاعون که از هر کسی که از بخش او از رود نیل عبور می کند معما می پرسد، علاءالدین در ماجراجویی هایش به سندباد می پیوندد.
حسن - پسر جوان خیابانی فقیری که با وجود موقعیت اجتماعی پایین سندباد بهترین دوست در بغداد است. او به عنوان آب فروش در خیابان کار می کند و سه برادر مزاحم و پیش از نوجوانی دارد.
به نظر من من واقعا از این سریال لذت بردم فقط به آن نگاه کنید.