-
دیگر عناوین این انیمه نام انگلیسی:Now and Then, Here and There
نام ژاپنی:今、そこにいる僕
نام های دیگر:-
Ima
-
Soko ni Iru Boku
خلاصه داستان شو پسری پرانرژی است که به طور تصادفی با دختری به نام لالارو آشنا می شود. اما خیلی زود با حمله نیروهای عجیب و غریبی روبرو می شوند که قصد دستگیری «لالارو» را دارند. همانطور که شو تلاش می کند لالارو را نجات دهد، آنها به دنیای دیگری منتقل می شوند. دنیایی که «جنگ» حرف اول و آخر را می زند. دنیایی پر از ترس، انتقام، ظلم و ناامیدی.اطلاعات تکمیلی نوع:فصل:وضعیت:سال ساخت میلادی:منبع:تهیهکنندگان:Rakuonsha , Pioneer LDC , Victor Entertainment , Aquatoneنقد و بررسی داستان با امتیاز 10 از 10 هرگز اثر هنری را تجربه نکرده ام که اینقدر خام و در عین حال خوش بینانه باشد. اکنون و آنگاه، اینجا و آنجا از بسیاری جهات پاسخی به هنری است که میخواهد واقعگرایانه و بدون عمق باشد. برخی از تاریک ترین بخش های بشریت را می شناسد و سپس ادعا می کند که زندگی هنوز ارزشش را دارد. در این بیانیه که شما سزاوار زندگی هستید، سازش ناپذیر است. من کسی هستم که به عدم خشونت و خوش بینی اعتقاد دارم، اما هرگز اثری هنری بیش از این باعث نشد که با این موضع مخالفت کنم. من معتقدم در دنیایی که اجازه می دهد کودک سرباز وجود داشته باشد، اوضاع بهتر خواهد شد. باور داشته باشید که مردم به طور غیرعادی خوب هستند و این باور باید با اعمال خشونت شدیدی که انسان ها می توانند علیه یکدیگر انجام دهند مقابله کند. با دیدن این انیمه وقت خوبی نداشتم اما هیچ وقت فراموش نمی کنم و تا سال های آینده به آن فکر خواهم کرد.نقد و بررسی داستان با امتیاز 7 از 10 *بررسی اسپویلر* رنگهای گرم و دستی سرد، اخلاق مه آلود در سرزمینی بیابانی، آرزوها تا آخرالزمان گریزانند، تا فرزند سربالایی گذشته، یاد نشانه های غم انگیز غروب می افتم، امید کوتاه به پایان. روز، در طول سال ها، و چگونه رنگ های آن با قرمز درآمیخته است ~~ اکنون و سپس، اینجا و آنجا نمایشی ترسناک است، به دلیل واقع گرایی صریح شلیک بدون هشدار، ترسناک است، گویی که ما ناگهان از آسایش معمولی که توسط روتین به ارمغان می آورد دور می شویم و به یکی از جنبه های تاریک تر تجربه بشری می افتیم. این فروپاشی از چیدمان عمومی انیمه در همان ابتدای نمایش، با لهجه خوردن عجله از طوفان غذای نمادین کمدی، حرکات جریان آزاد به طور قابل تحملی بی اهمیت، و نفی دوره ای قوانین فیزیک، از جمله، با تنها نقل قول وسوسهانگیز در آغاز به چیزی بزرگتر از آن چیزی که از خودش میسازد اشاره میکند - این تضاد فاحش، تنها مکانیزم زیرکانهای بود که رانش من را در این دریای غمانگیز طولانیتر کرد. و شاید با نگرانی حامی به این فکر میکنم: آیا قربانی خشونت میتواند با تمام وجود بگوید که زندگی زیباست؟ و حتی برای افرادی که بر بالین بیمار هستند، چگونه ممکن است از نظر انسانی با وجود یا بدون احساس گناه، با وجود تصدیق آن، هر چند از راه دور، حقیقت را احساس کنند؟ کدام شادی را نمی توان با آگاهی از رنج اجتناب ناپذیر بلعید، کدام ناامیدی اجتماعی را می توان با اثر هنری به این مقدس نجات داد؟ من در درجه اول یک بیمار مبتلا به بیماری های فضای ذهنی و روحی هستم که قادر به تجربه مرتع سرسبز با وجود تروق های مزارع آتشین بالای سر، زیر و پشت سرم هستم. اما آیا قربانیان جنگ و آزار و اذیت همیشه می توانند همان پرتوهای نور را حتی برای لحظات برجسته احساس کنند؟ نشانههای گورستان از درد غیرقابل حلی که به طور درونی با تپشهای بلند در جریان است، عذابی است که در درون این روح ممتاز ایجاد شده است. اکنون و آنگاه، اینجا و آنجا یادآوری واضح از جایگاه من است، در حالی که لزوماً چیزی را که تحت تأثیر آن قرار گرفتهام تضعیف نمیکند. ~~ «تاریخ تکرار میشود»، یک تمدن اصلی لباس که نشان میدهد حرص و خشم در میان نوع بشر اقامت دائم دارند. من نیازی به ذکر ظلم های بار شده در طول نمایش ندارم، این خود گویای آن است. این از خودخواهی تغییر ناپذیری سخن میگوید که در ابرقدرتهای پیشرو با وجود یک فاجعه جهانی که باید مردم را ترغیب کند که یکدیگر را به جای ساییدن زخمها، نجات دهند. در سریال، حمدو نماینده شرارت انحصار است. درخشش تاکتیکی تلقین شده او همراه با ترسیم او به عنوان یک دیکتاتور رفتار کودکانه، ضربه ای نامحسوس در برابر خزش های قدرت با اخلاق ناپسند است. چرا در دنیایی خشکیده و درهم و برهم، حتی می توان به مکیدن منابع بیشتر فکر کرد؟ هیچ روش و منطقی برای دیوانگی او وجود ندارد. توصیف ایستا از پادشاه برای ارائه ثبات شر اجتماعی کلیدی است. بر هم زدن آرامش او فراتر از محدوده طرح گسترش می یابد، زیرا هر بار که آهنگ دوست داشتنی ED به پایان می رسد، او با طغیان های مرد و کودک خود به صدا در می آید. موسیقی بهشتی میتوانست پس از تراژدیهای معمول در هر قسمت، مهلتی شایسته باشد، اما حمدو همیشه آنجاست تا خواب را بشکند. این خیلی جزئیات خوبی است. آبلیا مظهر مادری است که فرزندش را به دویدن در جاده آزادی در کودکی تشویق میکند، اما به شیوهای بسیار کج. من حدس میزنم دلیل اینکه شخصیت او چیز زیادی جز این ندارد (متاسفانه اگر بتوانم بگویم) و همچنین پادشاه حمدو، به این حدس میرسد که رهبران سیاسی هیچ دلیل عمیقی برای اعمال فاسد خود ندارند. . خوب، شاید به غیر از این که هیچ فضایی برای نوشتن به طور قابل توجهی برای بیان این دو در 13 قسمت وجود ندارد. آنها فقط برای خشم تماشاگران آنجا هستند و درست مثل آن خوب کار می کند. در غیر این صورت، در مورد آبلیا، چرا شخصیتی مانند او که حمدو را همان گونه که سوژه نسبت به یک شیء رفتار می کند را مشاهده می کند که به جای دیوانگی پادشاهش حسادت دارد، به این شکل خلق می شود؟ من نمی خواهم آن را شلخته فکر کنم زیرا وقتی به شیوه ای خاص فکر می شود تأثیر غیرقابل انکاری در انیمیشن او وجود دارد. NTHT ستون های دوقلوی هلیوود را به عنوان محرک های اصلی وحشت روی زمین ده میلیارد سال بعد به تصویر می کشد. جنایات آنها به پایین سرایت کرد و زمین ها را غرق خون کرد و به جای سبزه انتقام کاشت. از طریق اعمال آنها ما شاهد ظلم های یک طرفه هستیم که حتی می تواند خون و کثیفی را به دست قربانیان منتقل کند (نابوکا، تابول، الامبا). و همه مجبورند به نقض سیاره مادر بپیوندند. لالا رو تجسم آشکار زمین است، مولد طبیعت که از برکت آبها سرچشمه گرفته است. بنابراین هر چیزی که او هست می تواند مستقیماً به زمین متصل شود: حالت خاموش، خالی از امید. روح شکست خورده اش، تسلیم شدن در برابر پرتاب. بیان خشک آن همان طور که مکان است. آلودگی آن به دست خونخواهان و خودشیفتگان؛ تنهایی و توانایی آن برای تولد دوباره از کف دستان مهربان. من متوجه می شوم که چگونه کاراکترها به جای خود شخصیت های شخص، وسیله های مفهومی هستند، اما این به تصویر کشیدن فایده ای دارد. شکاف درک مقصود نویسنده را بسیار می بندد. اکنون که این مقایسه برقرار شده است، درک رابطه او با شو و قدردانی از قهرمان داستان آسانتر است. ~~ "تاریخ تکرار می شود" همان چیزی است که قبلا ذکر شد. با شو، در کنار سارا، مسافرانی از گذشته، تاریخ توانست مسیر خود را تغییر دهد. این واژگونی کامل یک ضرب المثل ریشه دار چیزی جز زیبایی نبود. لایه های اضافه شده توسط نسلی که بازیگران نمایش به آن تعلق دارند قابل تضعیف نیستند. من جمله معروف دیگری را با خود میآورم که میگوید: "کودکان آینده ما هستند". لالا رو از اینکه چطور مدام توسط یک کودک کوچک که حتی او را نمی شناسد نجات می یابد شوکه می شود. عموماً از بچه ها انتظار نمی رود که دانش کافی در این سیاره داشته باشند، اما فردی به کوچکی شو توانست به غرایز مهربان خود پایبند باشد و در آن جاده خطرناک که به نجات یک دختر مضطرب منتهی می شود، گامی مستقیم برود. در حالی که خوش بینی ناشی از محیط دوره زمانی خود را با خود می آورد. همه اینها میتوان گفت، غفلت از جهان، غفلت از کودکانی است که منادی مکان و زمان هستند، بهطور تصاعدی روشنتر از همیشه. ببینید، ساختارشکنی ایدههای مفهومی اکنون و آنگاه، اینجا و آنجا است که بر بستر واقعیت مبتنی است، واقعاً به خودی خود آن را عمیق نمیکند. چیزی که آن را به یک تلاطم با کیفیت جذاب تبدیل میکند، طراحی نمایشی استوریبورد آن در مورد فلسفههای بشری در رابطه با قداست زندگی است که توسط نیروی اولیه افکار زشت انسانی که با پشتیبانی از موسیقی ردیف S به چالش کشیده میشود. هیچ جای دیگری برهنه تر از زمین های کشاورزی نقض حقوق بشر نیست. مردم می میرند و در تمام روحشان مورد تجاوز قرار می گیرند، چه چیزی دلخراش تر از این؟ سارا...او قوی است. همین برای نشان دادن عظمت شخصیت او کافی است. دیگر چیزی برای گفتن نیست از کسی که برای چنین بدبختی احمقانه ستمگران جهنم و بازگشت را تجربه کرده است، یک بار در دستانش خون آلود گرفتار شده است، تا زمانی که توانسته از آبلیا انتقام نگرفته، در دنیایی که او را ویران کرده است، مانده است. ، به خاطر میراث او از فلسفه سیس، و تصمیم گرفت زندگی رو به رشدی را که توسط آن دنیای بیمار به او تحمیل شده بود، حفظ کند. راستش من فقط می خواستم سریال را تمام کنم تا حداقل بتوانم به سارا استراحت بدهم. و در مورد تأثیر سلطنت وحشت هلیوود، Elamba وجود دارد، روح انتقامجوی Zari Bars. انتقام به هیچ وجه موضوع منحصر به فردی نیست. و با این حال، بسیار آسان است که با دیدن ویترینی از اعتقادات یک طرف غرق شوید. دانستن چرخه پیش بینی های فیزیکی شدید درد همیشه غم انگیز خواهد بود. در مورد الامبا، او به حدی غرق شده بود که از دست دادن غرق شده بود که حتی به همسایههای خود روی آورد که تا حدی تلاش میکرد او را از رها کردن چنگال قلبش باز دارد. فراموش نمی کنم به نابوکا و موقعیت او در داستان به عنوان درگیری با صلح طلب خوش بین شو اشاره کنم. چیزی که مستقیماً به ذهن خطور می کند، رد پیشنهاد شو برای فرار به عنوان نقطه عطف قوس شخصیت او است. منظره غم انگیزی بود سخت است که بپذیریم و باور کنیم که راه حل جایگزینی وجود دارد، وقتی که با عزم سخت و احساس گناه سخت از قبل دور شده ای. نابوکا با ناآگاهی خود از این واقعیت که حمدو درست پس از نابود کردن افراد مخالف و تحت انقیاد گرفتن ساکنان مورد نیاز همه روستاها را بمباران میکند، نمیتواند بدون اینکه متوجه شود که این یک رویای لوله است، روی یک رویای پیپ نمیچرخد. فقط ترسی را که او احساس میکند تصور کنید، و ما میتوانیم به وضوح هر بار که نیاز به اجرای دستورات برای کشتن دارد، عذاب او را ببینیم، که به ناچار از آن پیروی میکند. آن قسمتی که او خود را در کودکی میبیند که میخواست از خانهاش بیاورد، نگاه یخی همان پسر به او در حین بازگشت، و سرازیر شدن ناراحتیاش به سمت سرنوشت خودش در قسمتهای آخر که در ادامه میآید. با از دست دادن بو و تیراندازی او به Soon، صادقانه بگویم نمی توانم درد و رنجی را که او به خاطر زندگی در آن دنیا به بردگی گرفتار شده بود، درک کنم. و او نمی تواند مانند شو باشد، چنین آدم سیاهی در دنیایی تاریک در مقایسه با شو. از آنجایی که او هست، سخنان مرگبار نابوکا به شو کاملاً عالی بود، و زمانی که به آخرین لحظات NTHT رسیدیم، گرانش زیادی به ما داد. اما قبل از پرداختن به آن لازم است در مورد سیل هلیوود صحبت کنیم. ~~ لالا رو به کنترل کامل بر قدرت های خود مشهور است. هنگامی که او برای اولین بار از آویز خود در نمایش استفاده کرد، او و شو آسیبی ندیدند و توانستند از هلیوود فرار کنند. زمانی که شو قرار بود در قسمت آخر سقوط کند، او توانست تابول را به بیرون پرتاب کند و در حالی که شو را به مکان امن میفرستاد. او همچنین میتواند شدت آن را همانطور که در صحرا دیده میشود تنظیم کند و به صورت قطرات آب بنوشد. با همه آنچه گفته شد، طغیان هلیوود بازگویی کشتی نوح است. به عبارت دیگر، حذف عناصر نامطلوب برای یک جهان دوباره متولد شده است. این واقعاً یک حرکت خطرناک و تصادفی بود که من را روی لبه صندلی ام قرار داد، زیرا همه افراد داخل هلیوود، حتی افراد بی گناه، در معرض خطر غرق شدن یا شسته شدن قرار داشتند تا مانند تابول به مرگ بیفتند. آنقدر به زیرساختها آسیب زد که اگر آن سرباز نبود، یک کودک از پلههای خود سقوط کرد و تا حد مرگ برافروخته میشد. و بنابراین، حتی اگر تهدیدهای قریب الوقوع آن دوره زمانی را از بین ببرد، او باز هم صدمات جانبی به بار آورد، و باز هم کشت. من متوجه شدم که شو هرگز نمی کشد. من تعجب می کنم که چگونه او همه اینها را از اقدامات لالا رو برداشت. این صحنه را با وجود موسیقی پسزمینه پیروزمندانه، چنین ترکیب جذابی، بیهدف کرد. اما همانطور که او در غروب آفتاب نشسته بود و لالا رو را در آغوش می گرفت، در نهایت جرقه ای پایدار علیه رابطه آنها ایجاد نمی کند، یا شاید اصلاً هیچ، مانند زمانی که او هنوز با نابوکا بدون توجه به اینکه شاهد قتل های دست اول او بوده باشد، ارتباط برقرار می کند. اسارت ها بهعنوان مردی دارای ارزشهای آهنین، فقدان تأثیر بر چالش اخلاقی قطعاً مهمترین اتاق برای پیشرفت است. این موضوع بسیار حساسی است، به ویژه از آنجایی که زمینه سازی واقعیت است، اما نویسنده قبلاً با سیاست مخالفت کرده است، بنابراین حدس میزنم چه چیزی درست است؟ آنچه بیشتر آشکار شد، موعظه های آرمان گرایانه شو حتی پس از حوادث وحشتناک بود. تا آخر پای حرفی که به سارا زد می ایستد، که مهم نیست در این دنیا چه اتفاقی می افتد، اتفاقی می افتد که زندگی او را تغییر می دهد و وحشت هایی که تجربه کرده را جبران می کند. شنیدن چنین چیز شگفت انگیزی برای مردمی که در اوج آینده ای روشن هستند، چیزی بسیار ملموس که مانند پتو پوشیده شود و در زمستان در اجاق گاز احساس شود. اما وقتی به اطراف نگاه میکند و مجروحان را میبیند که در اطراف خوابیدهاند، اگرچه آنها توسط دریای انتقامی که آخرین قربانی سیاره مادر آورده است پوشیده شدهاند، زیرا سرانجام امید به انسانیت و دلیل تداوم آن را میبیند، آن مردمی که هرگز چارهای از استقامت نداشتند. بیعدالتی و داس متحرک مرگ، رشتههای آگاه را میکشد و آهنگی مخدوش میسازد. آیا شو واقعا دروغ گفته است؟ این در نهایت به حقیقت نسبی فرد، یعنی زندگی ذهنی او بستگی دارد. سارا، برای یکی، در راه است تا آن را باور کند. کسانی که می توانند امید داشته باشند باید امید را درک کنند و آنهایی که نمی توانند، اگر واقعا وجود داشته باشند، واقعاً کسانی هستند که نمی توانند، که در کمال تاسف من فکر می کنم وجود دارند (برای مدت طولانی فکر می کردم که بخشی از آن هستم. آن جمعیت)، پس تغییر اجتماعی از طریق آگاهی جمعی برای همین است. زندگی بر روی زمین به نفع خود ما بسیار دلبخواه است. به همین دلیل است که ما باید تا آنجا که می توانیم زندگی خود را گرامی بداریم، و این شامل زندگی دیگران نیز می شود، تا در دسترس بودن توانمان. نمیدانم به جز مرهم ایمان روحانی که نوید انواع بهشت را میدهد، هیچ پاسخی برای ترس جهانی ما وجود دارد یا نه، اما هنوز هم همیشه شادی برای کسی در جایی وجود دارد، و همبستگی همیشه یک امکان باقی خواهد ماند. چون اگر چیزی باشد که شو گفته کاملا درست باشد، این است که آدم های خوبی در این دنیا وجود دارند. و من بر این باورم که آنها بسیار بیشتر از شرهای اختصاص داده شده هستند. فکر میکنم همان ترس جهانی در انتهای فیلم اکنون و آنگاه، اینجا و آنجا بر شو سنگینی کرده است. لحن موجی از مالیخولیا در نگاه های خالی او و ستون های ویران شده با پشتوانه غروب هایی بود که لالا رو همیشه دوست داشت. شو ظاهر پر شوری ندارد که یادآور شخصیت های اصلی مثل او باشد، هیچ پیروزی وجود ندارد، فقط حرکت رو به جلو است. علیرغم موعظه های او، آگاهی از واقعیتی جدا از زندگی روزمره او درجه قابل توجهی از تأثیر را در اعماق درونش نشان داد - که زندگی می تواند واقعاً سنگین باشد، اما درست همانطور که سیس معتقد است، باید زندگی کرد. لالایی را برای روح های خسته بخوان. همیشه، همیشه من مراقب شما خواهم بود پس خیالتان را راحت کنید و بخوابید این دنیایی که در آن عادت کرده ایم به همدیگر آسیب بزنیم این جایی است که ما به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم بدون توجیه این تنها دنیا برای ماست.نقد و بررسی داستان با امتیاز 4 از 10 من معمولا نقد نمی نویسم، اما این یک سواری بود، و در کل می توانم بگویم که واقعاً این انیمه را دوست داشتم. اکثر شخصیتها باورپذیر هستند، میتوانستم ببینم که اگر یک انسان در موقعیتی مشابه قرار میگرفتند، آنها را به همان شکلی که پاسخ میدادند، ببینم. به استثنای تنها شخصیت اصلی ما، که قدرت اراده ای به قدرت الماس لعنتی دارد. مقدمه خوب است و به ندرت مورد بررسی قرار گرفته است. با این حال، یک چیز وجود دارد که در ادامه سریال مرا آزار میدهد، چیزی که هرگز به آن پرداخته نشد، چیزی که این فرض را به نوعی نامربوط و غیرقابل قبول کرد. در خلاصه داستان آمده است، MC ما به دنیای دیگری آورده شده است، نه جایی روی زمین، او توسط فناوری و نه جادو به آنجا منتقل می شود. درست است، آنتاگونیستها این فناوری را دارند که به میل خود از جهانها عبور کنند، ظاهراً بدون هیچ محدودیت واقعی برای آنچه میتوانند همراه خود بیاورند، البته به نظر میرسد که این کار هزینه زیادی دارد، اما، در این دنیای بیابانی، آنها ظاهراً آموختهاند. قدرت همجوشی، و به نظر می رسد که اساساً می توان آن را تنها با آب تغذیه کرد. آب در این دنیای بیابانی به سادگی به روش های مختلف OP است، این یک منبع بسیار کمیاب است، اما به طور مصنوعی. چه چیزی آنها را از تخلیه آب اقیانوس ما باز می دارد؟ به خاطر نمیآورم که گفته باشند تلهپورتر نمیتواند آب را تلهپورت کند، یا هر محدودیت دیگری مانند هزینه مساوی آب برای حجم انتقال داده شده است. اما حتی در آن زمان. چرا آنها به جای اسکان مجدد در دنیایی دیگر (مثل دنیای ما) در دنیای غیر مهمان نواز خود می مانند؟ من فقط نمی توانم توضیحی برای این حفره طرح پیدا کنم. اگر در جایی به این موضوع پرداخته شد و من فقط آن را از دست دادم، با خوشحالی رتبه خود را از 4 به 7 تغییر میدهم، اما همانطور که در حال حاضر است، این فرض خوب و جالب با این واقعیت تضعیف میشود که کل فرضیه به راحتی قابل اجتناب است. داستان حتی به این دلیل شروع می شود که چگونه MC ما به این دنیا از راه دور منتقل می شود.برچسب ها دانلود و تماشای آنلاین انیمه Ima, Soko ni Iru Boku با زیرنویس فارسی
دانلود و تماشای آنلاین انیمه Ima, Soko ni Iru Boku با زیرنویس چسبیده فارسی
دانلود و تماشای آنلاین انیمه Now and Then, Here and There با زیرنویس فارسی
دانلود و تماشای آنلاین انیمه Ima با زیرنویس فارسی
دانلود و تماشای آنلاین انیمه Soko ni Iru Boku با زیرنویس فارسی
-
-
-
-